آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

شب یلدا و تولد مامانی

کوچولوی مامان ، امشب شب یلداست. بزرگترین شب سال. من شب یلدا رو دوست دارم آخه تولدم توی این شب قشنگه. امسال به خاطر مریضی تو بعید می دونم تولد خاصی داشته باشیم. از قبل تر ها قرار بود امشب دایی جونیها و مامان بزرگ بیان خونمون.اما چون هنوز مریضیهامون خوب نشده بیخیالش شدم. آخه امروز بردمت پیش دکترت . معاینه ات کرد و گفت که هنوز مشکل داری و به نظر اون باید بستری بشی و آنتی بیوتیک بگیری. اما من گفتم که تو خوب نمی ذاری برات اسپره بزنم اونم گفت تا شنبه عصر هم داروها رو مصرف کن اگه بهبود حاصل نشد باید بستری بشی. خیلی ناراحتم . اصلا دل و دماغ تولد و شب یلدا رو ندارم. خدا کنه تا شنبه خوب بشی. دوستت دارم عزیزم. ...
30 آذر 1390

عفونت ریه

کوچولوی مامان دو روز پیش دوباره بردیمت پیش دکترت. آخه با وجود اینکه همه داروهاتو سر موقع می دادم اما آبریزش و سرفه هات خوب نشده بود . به دستور پزشک از ریه هات عکس گرفتیم و معلوم شد که ریه هات عفونی شدن. دکتر گفت یه اسپری و یه آنتی بیوتیک میدم 48 ساعت اینا رو استفاده کن و بعد بیارش اگه بهتر نشد باید بستریش کنی.  قلبم ریخت . خدا کنه رفع بشه و نیاز به بیمارستان نباشه. یاد پارسال افتادم. همین موقع ها بود. سه ماهت تازه تموم شده بود که عفونت ادرار گرفتی و مجبور شدیم بستریت کنیم. فقط خدا می دونه من چی کشیدم. یه هفته با تو بودم. وقتی برگشتیم خونه تا دو هفته همش شبا خواب بیمارستانو می دیدم.اینم عکس سه ماهگیت توی  بیمارستان. ...
30 آذر 1390

سرماخوردگی

در راستای شبهای عزاداری و بیرون رفتنهای ما آوا خانمم رو مریض کردیم. دخترکم سرما خورد. البته بردیمش دکتر و سریع خوب شد اما بعد ما از اون گرفتیم و اون از ما . و حالا هممون سرمای سختی  خوردیم. منتظرم ساعت 2.30 نصفه شب بشه تا برم داروی آوا رو بدم.برامون دعا کنید.   راستی هفته پیش دوباره از آوا   آزمایش خون گرفتیم. خدا رو شکر هم ویتامین دی خوب نرمال بود و هم آهن!   ...
22 آذر 1390

حرفهایی با دخترم

اون موقع که کوچیک بودم وقتی ازچیزی می ترسیدم ، یا حالم خوش نبود و یا ... میرفتم سراغ مادرم و وقتی که با حرفها و نوازش های اون آروم می گرفتم با خودم فکر می کردم " چقدر خوبه که من مامانمو دارم بیچاره مامانم چقدر بدبخته مامان نداره. "حالا حس میکنم چقدر اشتباه می کردم. تو چند روز تعطیلی گذشته همش شبا بیرون بودیم و تو هم همه جا با ما بودی. بخصوص شب شام غریبان که حدود 12 شب اومدیم خونه . و اینها باعث شد که سرما بخوری. رفتیم دکتر . تو با دارو خوردن مشکل داری. موقع خواب بی تاب شدی و کلی جیغ و داد کردی. هی لج می کردی و بهانه جویی می کردی. هر چی می گفتم میگفتی نه ... نه ! داد پدرت هم در اومده بود ،آخه فردا از صبح زود باید بره سر کار. بر...
18 آذر 1390

برف

  بر لحاف فلک افتاده شکاف     پنبه می بارد از این کهنه لحاف بر خلاف سالهای قبل انگار امسال زمستون 7 ماهه اومده. من تا حالاندیده بودم که تو پاییز برف بیاد اونم اول آذر . امروز صیح که بیدار شدیم دیدم برف همه جا رو سفید کرده . نشد آوا رو ببریم بیرون آخه هی می بارید و خیلی سرد بود.  خیلی حال می ده آخه یه 20 سانتی برف نشسته و احتمالا فردا یخبندونه و من قصد دارم به همین بهانه نرم سر کار. فردا هم میان ترم دارم خدا کنه کلاس تشکیل نشه!!! ...
4 آذر 1390
1